الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

73

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

و تبدّل و تغيير و شدن و ارتقا و تكامل مىباشند و اين ويژگيها و حركتها ممكن نيست بىآغاز باشند ، چون بودن آنها در حال و صورت كنونى دليل بر اين است كه آغاز داشته‌اند . و آخرين سخنى كه در اينجا در ارتباط با اين فرضهاى ادّعايى داريم ، اين است كه به فرض جهانشمولىِ قاعدهء تنازع ، علّيّت آن براى دگرگونيها به خصوص تغيير مغاير با دو شىءِ متنازع و عدم دخالت قوّهء غيبى در آن ثابت نمىشود ، و به فرض اينكه تنازع در بقا را قبول كنيم چون همهء كسانى كه آن را مطرح كرده و علّت تغييرات و تبديلاتش دانسته‌اند ، تكامل انواع و افراد را بر آن مبتنى مىدانند ، بنابراين نمىتوانند آن را بىابتدا و بىآغاز بدانند . چون اگر بىابتدا بود از مرحلهء تكامل فعلى گذر كرده بود و همين رسيدن به اين مرحلهء تكامل ، دليل اين است كه حدّاقل اين تنازع سرآغازى داشته و بىمبدأ و مبتدا نيست ، و لذا باز هم پرسش از علّت اصلى اين دگرگونيها و تغييرات بر جاى خود باقى مىمانَد . پس از اين توضيحات و ردّ احتمالات پنجگانه كه به دليل طولانى شدن آن از خوانندگان پوزش مىطلبيم ، براى ما احتمال ششم باقى مىمانَد و آن اينكه علّت همهء دگرگونيها و حوادث ، اراده و قصد و شعورى است كه حاكم بر اين جهان و موجد اين جهان است و اين همه نظم و نظام محيّرالعقول را در آن برقرار كرده است ، « ذلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليم » « 1 » . تقرير دوم : آنچه در عالم است از انسان و حيوان ، كوه و درخت و دريا ، آب و

--> ( 1 ) . بخش پايانى آيات 6 انعام ، 38 يس و 12 فصّلت .